|
امام صادق(ع) می فرمایند:
هرکس بندگی خدا را کند خداوند اشیاء را به بندگی او در خواهد آورد.
+ نوشته شده در شنبه 23 اردیبهشت1385ساعت 11:20 بعد از ظهر  توسط مسعود_امجديان
|
از اینکه تا الان به موضوع اصلی وبلاگ نپرداختم تعجب نکنید .
دلیلش را بعدا خواهید فهمید...
+ نوشته شده در دوشنبه 18 اردیبهشت1385ساعت 3:54 بعد از ظهر  توسط مسعود_امجديان
|
امام علی (ع) می فرمایند:
بدبخت آن کسی است که دوستی نداشته باشد ولی بدبخت تر از او کسی است که دوست خود را از دست دهد.
+ نوشته شده در دوشنبه 18 اردیبهشت1385ساعت 2:49 بعد از ظهر  توسط مسعود_امجديان
|
يک توضيح :
اين مقاله با نام خدا شروع نشده است زيرا کليت مقاله را زير سوال مي برد. واما خود مقاله ... امروز داشتم در خلوت خودم فکر مي کردم که يک سوال برايم پيشامد واکنون مي خواهم به آن پاسخ دهم . سوال آن بود که : از کجا معلوم که خدايي وجود داشته باشد از کجا معلوم اينها همه وهم و خيال يک عده ي خاص نباشد که کمکم رونق گرفته باشد؟ واکنون جواب خود راداده ام مي خواهم اين سوال را از طريق برهان خلف حل کنم بنا براين،بنده اکنون هيچ ديني را و هيچ خدايي را قبول ندارم و اين گام اول براي پاسخ به سوالم است. فکر مي کنم اين اجازه را داشته باشم که از خودم بپرسم اولين انسان يا اولين موجود يا اولين شيء که به وجود آمد چه بود و چه کسي يا چه چيزي آن را به وجود و اگر کسي آن را به وجود نياورده پس چگونه بوده و هست ؟ اکنون که بنده هيچ اعتقادي به چيزي ندارم دو راه براي پاسخ به سوال خود پيش رو دارم ؛ راه اول : آنکه طبق نظر کساني که خدايي قبول ندارند بگويم که دنيا از يک تکساخت به وجود آمده است . سوالي که برايم پيش مي آيد اين است که: اولا خود آن تکساخت از چه چيزي تشکيل شده و اگر از چيزي تشکيل نشده پس چگونه وجود داشته و اگر از چيز ديگري ساخته شده چگونه اين چيزها در کنار هم جمع شده اند زيرا وقتي عالم و دنيا وزمين و کراتي وجود نداشته باشد طبيعتا نيروي جاذبه و دافعه اي نيز نبوده که بخواهد آنها را در کنار هم نگاه دارد واگر آنها در کنار هم بوده اند چه کسي آنها را اينگونه در کنار يکديکر قرار داده است ؟ سوال ديگر بنده از خودم اين است که : اين تکساخت يک جسم بي جان وبي حرکت بوده يا جاندار و اگر بي جان بوده پس چگونه اولين جاندار را بوجود آورده است واگر جان دار بوده چگونه توانسته از هيچ چيز عالمي را براي زندگي خود محيا کند؟ سوال بعدي من آن است که : اين ذره در کجا قرار داشته در صورتي که هيچ فضايي وجود نداشته که در آن قرار گيرد؟ اين ذره به هر حال بايد فعال شود تا بتواند عالم ساز شود حالا باز سوال پيش مي آيد که چرا اين ذره بايد فعال شود وچرا تاقبل از آن فعال نشده بود ؟ درمورد تمام اين سوالها جواب خودم را داده ام وعقل من آنها را نمي پذيرد . راه دوم : آنکه طبق نظريه ي خدا پرستان بگويم يک وجودي که براي به وجود آمدنش به هيچ دليل و برهاني احتياج ندارد واصلا به وجود نيامده که نياز به برهان داشته باشدو هيشه بوده تا هميشه وناقص نبوده تا بعدا کامل شود اين چنين عالم بي نقصي را به وجود آورده شايد اين جواب سوال اول من که سوال اصلي من است باشد. راستش رابگويم راه حل دوم مرا بيشتر قانع مي کند. زيرا اگر بگويم چگونه بوجود آمده جواب آن است که او اصلا به وجود نيامده و زاده شده ي چيزي نيست که وجود اومحدود به جا و مکان و چيز ديگري باشد. واگر بخواهيم بپرسيم که چگونه موجودات جان دار وکرات بي جان راخلق کرده ديگر محدوديتي نداريم زيرا چيزي که ما پذيرفتيم از عالم ماده نيست که محدود شود و فقط بتوان از آن براي عالم ماده يا به تنهايي براي عالم غير مادي صحبت کرد. و براي سوال سوم که براي نظريه ي اول مطرح شد باز مي گوييم خالقي که ما پذيرفتيم به عالم جسماني مادي بر نمي گردد که بخواهد در جاي خاصي قرار گيرد زيرا مانند جسم چنين محدوديتي ندارد . از نظريه ي دوم که عقلاني تر است نتيجه مي گيريم که خداوند ما بايد اولا بي هيچگونه علتي به وجود آمده باشد ؛ ثانيا بايد بسيار قدر تمند بوده باشد،که توانسته چنين عالمي را خلق کند ؛ ثالثا بايد بسيار دانا باشد که اين چنين عالم بي نقص وبي اشکالي را خلق کند وبايد بسيار آينده نگر يا آينده بين باشد يا به عبارتي از آينده خبر داشته باشد که بتواند اين نظم و اين بدون عيب بودن را حفظ کند وخيلي صفات ديگر که اين خالقي که ما فعلا پذيرفتيم بايد داشته باشد ودارد تا بتواند اين عالم را با اين عظمت خلق کند. منظور از اينکه گفتم فعلا آن بود که در حال حاظر انسان به چنان قدر تي نرسيده که نظريه ي ديگري براي اين موضوع مهم ارائه دهد ونظريه هاي جديد نيز به نوعي ادامه ي همان نظريه هاي قبلي است و بسياري از نظريه ها هم به کلي بي معني و بي پايه و اساس است و نمي توان آنها را مورد بررسي قرار داد. در آخر بگويم که؛ مطلب خيلي مهم آن است که نظريه ي دوم وصفات خالق با علايق ذاتي انسان و بطور کلي با تمام عواطف و احساسات جسمي وغير جسمي او هم خواني دارد که نمي توان از سر اين موضوع براحتي گذشت واين نيز مي تواند دليلي بر درست بودن نظريه ي دوم باشد. والسلام نويسنده : ا.م از کرج از خوانندگان تقا ضا دارم نظرات خود را در مورد اين مطلب اعلام کنند با تشکر مدير وبلاگ
+ نوشته شده در چهارشنبه 13 اردیبهشت1385ساعت 0:3 قبل از ظهر  توسط مسعود_امجديان
|
|
|