تبليغاتX
جوانان ودين گريزي - نامه ی یک بسیجی...
 

داشتم در کوه قدم میزدم که نا گهان آن صحنه را دیدم نمی دانستم چه کنم البته به من گفته بودند چه باید بکنم ولی از طرفی دلم برایشان به خاطر جهلشان می سو خت واز طرف دیگر میدیدم اعتقاداتم دارد زیزپا له می شود بار خدایا چه کنم .......

این قسمتی ازیک نامه ی بسیجی مظلومیست که با یک گناه رو به رو می شود دوست دارید بدانید چه می گوید.

اگر می خواهید بگویید تا بنویسم اگر نه چیز جالب دیگری برای گفتن بیابم.

+ نوشته شده در  شنبه 27 خرداد1385ساعت 1:43 قبل از ظهر  توسط مسعود_امجديان  |